از اختلافاتم گفتم . از دو دلیهام ....ازینکه نمی تونستم تصمیم بگیرم شکلکــــ هـ ـاے آینـــ ـ ـــــاز

 


شنیدین که می گن : "سه پلشت آید و زن زاید و مهمان ز در آید " ؟ همزمان , یه خواستگار قدیمی داشتم که دوباره پیشنهاد داده بود . این یکیو دیگه نمی تونستم تحمل کنم ! خب آدم عاقل ! اگه می خواستم جواب + بدم که تاحالا بچه داشتیم . (بماند که به چه دلایلی بهش گفته بودم : نه ! ) معضلی  شده بود !  بابا موافق این خواستگار بود وشبی یک ساعت نصیحتم می کرد! بازم به اون آقا جواب رد دادم و بابا باهام سرسنگین شد ! متوجه شدم حتی اگه با آقای میم به نتیجه هم برسم باید تا مدتها زبان به کام بگیرم. با توجه به شرایط خوبی که این آقا داشت در مقایسه با موقعیتی که آقای میم داشت جرأت نداشتم ماجراشو پیش بکشم .درین صورت بابا میرفت رو فاز مقایسه و کلا آقای میم رو رد می کرد. پس باید صبر می کردم تا ماجرای این خواستگاره از ذهن بابا پاک شهشکلک های شباهنگShabahang

مهلت صیغه تموم شد و از آقای میم خواستم مدتی سراغمو نگیره تا خوب فکر کنم . دیر قانع شد اما بالاخره پذیرفت

بحالش غبطه می خوردم که دست کم تکلیفش باخودش مشخصه . تموم خوب و بدیامو شناخته

با گند اخلاقیام کنار اومده و پذیرفته , حتی بهم دل باخته Smiley

اما من انگار میون برزخ بودم 

چرا من اینقدر تو تصمیم گیری مشکل داشتم ؟ آیا علتش شکست زندگی قبلیم بود ؟ یا واقعا ایده آل نبودنش منو مردد می کرد ؟ اصلا مگه همه ایده آلن؟ شایدم بخاطر شکافای عمیقی که بینمون بود مردد بودم .... از همه چیز می ترسیدم . تاحدودی بهش علاقه مند شده بودم اما اجازه نمی دادم قلبم تصمیم بگیره . مغزمم که همکاری نمی کرد دست کم موضعشو مشخص کنه. ارور می دادشـ ـکلـک هاے پـ ـادشـاه وَ مـَ ـلکـ ـه

مدام در جذر و مد بودم . از یه مشاور کمک گرفتم . خوبیا و بدیاشو لیست کردمو گذاشتم تو ترازو . اما نتونستم بگم کدوم کفه سبک تره و کدوم سنگین تر ! عجب برزخی بود

اخلاق و رفتار خوبش واسم یه دنیا می ارزید و اما بدیاش قابل تحمل نبود ... از 5 موردی که میگفتم بهیچ عنوانی نمی تونم باهاش کنار بیام , مامان فقط با دوتاش موافق بود و میگفت اون 3 مورد مسخره ست ! سخت می گیری!

مورد اول که مامان باهام هم نظر بود :

1-بدهی میلیاردی

معضلی ست بس کبیر . تا خرخره تو بدهی که نمی شه زندگیو شروع کرد . به اندازه کافی برای جواب رد دادن بهش بس نبود ؟ ببین چقدر موضوع بزرگیه که خانوم سابقش تنهاش گذاشت ... (هرچند که مشکلات مالی بهانه ای بوده که حرفی از مشکلات اصلی که خیلی جیزززززه نیاد وسط. این  از کوچکترین مشکلاتشون بوده )

جوابی که بخودم می دادم :

این بدهی موقته . تحریم ایران تموم می شه و بالاخره این مشکل برطرف می شه. شایدم اون شریک نامردشو پیدا کنن و بدهی از گردن آقای میم ساقط بشه. اما این مورد تا زمان برطرف نشدنش معضل بزرگیه .

گذشته ازین , خیلی نامردی نیست که همه چیزو فدای پول کنم ؟ این بی انصافی نیست الان که مشکل مالی داره بگم برو هروقت مشکلت برطرف شد بیا ؟ اونوقت که مشکل برطرف شد و دوباره پولدار شد نباید خجالت بکشم که می خوام تو داشتنهاش و فراوانیهاش شریک شم ؟ اگه تصمیمم باهاش موندن باشه منم باید لحظه به لحظه کنارش باشمو تحمل کنم. اما اینم هست که بدهی یه قرون دوزار نیست که با کار کردن ساده اونو و حقوق منو امثالهم بدهی صاف شه و زندگی عادی شه . حرف از چندصد تومنه . پس خواه ناخواه باید دست کم یه میلیارد باشه تا بدهیو بدیمو یه زندگی معمولی رو شروع کنیم . وای مخم سوت کشید . هرچند واسه دو-سه دهک بالا این پولا پولی نیست . اما واسه منی که با حقوق دبیری روزگار می گذرونم مافوق تصوره ! راستی اصلا من جزو دهک هستم ؟ رتبه من منفی دو دهک نیست؟

 

مورد دوم که مامان باهام هم نظر بود :

2-اعتیاد

چیزی که خیلی منو بهم ریخت این بود که اون اواخر بهم گفت اعتیاد دارم . باورم نمی شد آخه هیچ علامتی نداشت .وقتی پیگیری کردم دخترشم تأیید کرد و مادرش هم . بهم گفت اعتیادم شدید نیست . چهره و حرف زدن و رفتارش اصلا نشون نمی داد که اعتیاد داشته باشه . بعدها متوجه شدم از بس که به خودش می رسه اینطور سرحال مونده . بقول آقایان اعتیادش اعیونیه ! شکلک های شباهنگShabahang

می گه شدید نیست و غیره و ذلک ... خب جمیع مبتلایان همین نظرو دارن . درسته اعیونیه و تا خودش نگه کسی متوجه نمی شه که اعتیادداره. اما شکاف بزرگی هست بین دو خاندان . درخونواده ما حتی سیگار هم رسم نیست . خلاف بزرگمون قلیونه . درحالیکه تو خونوادشون بقول خودش تا ناراحتن چراغ میارن وسط. تا خوشحالن چراغ میارن وسط . تا مهمونی میرن چراغ میارن وسط . عزایی با چراغ برگزار می شه و عروسی بی چراغ لطفی نداره ! 

بهم قول داده تا قبل از شروع زندگی مشترک بذارش کنار اما مشکل من اینجاست : درحالیکه خونواده ما به کل مخالف چراغن و خونواده اینا اصلا اینو مشکل و معضل نمی دونن . اصلا بد نمی دونن . قراره در هر مهمونی  و مراسمی شاهد باشم که از هر طرفی یکی یه سیخی تودستشه و ویولن می زنه ! اسمشم گذاشتن رسم و رسوم !(این جمله رو بگم تا سوء تفاهم نشه , این رسم خونوادگی و فامیلیشونه و هیچ ربطی به  قومیت و طایفه شون نداره) با این معضل چه کنم؟ خودشم بگه کنارمیذارم اما شرط ترک کردن اینه که دیگه همچین آدمایی دور و برش نباشن که دوباره سمت اعتیاد برنگرده . آیا می تونم بهش بگم با فامیلات رفت و آمد نکن؟ برادرو خواهراتو بذار کنار ؟عمه خاله عمو دایی رو بذار کنار وقطع ارتباط؟ که چی؟ اصلا راهش چیه ؟

موضوعی که واسم بی نهایت مهمه اینه : قراره پدر پسرم باشه

بهش گفتم دوروز دیگه پسرم بزرگ بشه پدرش باید بهش بگه سیگار نکش. سمت دود نرو . وقتی بساط جلوت پهن کنی چطور می تونی بهش این حرفو بزنی؟ بقول تاریخ که پیامبر وقتی می خواست به بچه ای بگه خرما نخور اول خودش خرما نخورد . اصلا وقتی بشینی پای چراغ  و به بچه بگی نکش , می گه "خودت نکش" ! جز اینه ؟ این یه معضل بزرگه واسم . خیلی بزررررررگ 

مامان که شدیدا مخالفه و باهاش اتمام حجت کرده . خودشم قول حیثیتی داده که کنار می ذاره ... اما حتی اگه قولشو باور کنم , چه تضمینی هست که بعد از ترک دوباره برنگرده ؟ اما خیلی اماهااااااا ...

 ادامه دارد ...



شنبه ۱۳٩٥/۱/٢۱ | ۱٢:٥٤ ‎ق.ظ | سارا | دیدگاه ()