دروووود بی پایان. ازینکه تا اینجا همراهم بودید سپاسگزارم 

آقای میم از خودش واسم گفت. غمنامه ای بود واسه خودش.عجب رنجهایی کشیده

و اما بقیه آنچه گذشت رو در ادامه مطلب بخونید ...


یه سوال دارم که جواب صادقانش واسم مهمه.

گفتم: بپرسید.

بعداز جداییت با کسی درارتباط بودی ؟به اخلاق جنسی مقیدم. اگه کسی هم اومده تا متوجه نیتش شدم از زندگیم پرتش کردم بیرون.

و رزومه 2 سال رو خلاصه تعریف کردم.

شماچطور؟ همکارم قبل از شما دو مورد دیگه رو پیشنهاد داده بود. اولی رو در اولین جلسه ردش کردم. اینقدر اینکاره بود که ازش ترسیدم (احتمالا آقای میم ترسیده دختره باردارش کنه ! )

دومی  توجلسه معارفه مقبول بود. دقیقا بعدازدیدار رفتم سمت تبریز . قرارکاری داشتم. میونه راه بودم که بهم اس داد: آقایی خوبی عزیزم؟ رسیدی خبر بده بوس! تعجب

اس دادم. شمارمو پاک کن دیگه اس نده!

ورپریده اینکاره بود. ظاهرا گرگ بود در لباس بره.

گفتم : پس چطور قبول کردی باسومی صحبت کنی؟ فکر نکردی یه کیس مثل قبلیا معرفی می کنه؟ الان از کجامعلوم منم همونطوری نباشم؟

گفت : اولا که همکارم  بعداز رد کردن اونا کاملا واسش جاافتاد رفیق شفیق نمی خوام. شریک زندگی می خوام. دوما اونا رو فقط معرفی کرد . اما شمارو تضمین کرد. سوما این موها تو آسیاب سفید نشده. نجابتو می شه از  تو چشم خوند. (آقایون؟ تجربه شما چطوره؟ آیا واقعا تو جلسه اول می شه دخترو شناخت و رو نجابتش حساب باز کرد؟ سوال )

غذایی که سفارش داده بود رسید .  همزمان با ناهار حرف  هم می زدیم. از خودم گفتم.از خودش گفت. از خونوادش گفت. از خونوادم گفتم.میزو جمع کردم. نذاشت ظرفا رو بشورم. نشستیم. از بچم گفتم.از بچه هاش گفت. از اشتباهاش درزندگی سابق گفت . و من هم . از نقاط ضعف و قوتم گفتم.  و او هم. هر کدام از هدف های بلند مدت و کوتاه مدت گفتیم. آرزوها رویاها ... گفتنی زیاد بود. از گفتن خسته نشدیم. اما داشت شب می شد و باید برمی گشتم.

شما زحمت نکشید.خودم میرم. (خیلی تابلو بود تعارف الکی کردم.مگه نه؟ )

در مرام مردها نیست٬ می رسونمت.

وقتی داشتم از ماشین پیاده می شدم گفت چقدر وقت میخوای فکر کنی؟خبر میدم.

خواهشی دارم ازت. امر بفرما .

"امکانش هست دیگه ساپورت نپوشی؟" نپرسیدم چرا. گفتم چشم .

و دیگه پام نکردم. شاید تو همین چند ساعت جادوم کرده بود. شاید مردونگیش رو باور کرده بودم. شاید بعد ازمدتها مردی اومده بود وهنوز نه به داره نه به باره احساس مالکیت کرده بود وحس زنانگی وجودم از حس مردانگی و محافظتش خوشش اومده بود وشاید عده ای ازخانمها بتونن  درکم کنن.  حتی هنوزم بعداز گذشت سه سال توخیابون ساپورت نمیپوشم وهنوز هم نپرسیدم چرا. البته خب با شناختی که ازش پیدا کردم جوابشو میدونم. فکر می کنم همه آقایون میدونن دارم چی میگم . 

خانمها آیا حواستون هست که بدون چرا و ولی و اما  به غیرت ( و نه تعصب) شوورتون احترام بذارید ؟؟؟؟؟ گاهی فقط باید گفت : چشم ! تاحس مردونگی مرد ارضاء بشه.

وتاصبح گوشی به دست همچنان حرف زدیم .... دیدید در همچین مواقعی آدم چقدر انرژی و وقت میذاره واسه طرف مقابلش؟ اول همه آشناییاهمینطوره. شما رکورد چندساعته زدید برای اولین تماس های تلفنی ؟ اگه بگید نخزیدید یه گوشه خلوت یا پتو رو سرتون نکشیدید و تاخود صبح حرف نزدید٬ عمرا باور نمیکنم. این رفتارها اپیدمی شده

سه روز به همین منوال گذشت.اون روز بین مدرسه و کلاس خصوصیم سه ساعت آنتراکت داشتم که نمی صرفید برم خونه. اکثرا می رفتم آشپزخونه مرکزی ناهار می گرفتم و بعد می رفتم آموزشگاه مینشستم. تا کلاس شروع شه. ودرین بین در حدتوان وقت کشی می کردم.بدون اطلاع اومد مدرسه دنبالم. برنامه کارمو خدمتش لو داده بودم. کنارخیابون پارک کرده بود. بوق بوق بوق.تا دیدمش هنگ کردم. قرار نبود بیاد . اشاره کردم به کوچه فرعی و سوار شدم.

قبل از سلام جری شدم: این چه کاری بود؟ 

دلم تنگ شده بود.  ( چشام گردشد. ابرو)

موهای سفیدتونو باور کنم یا این رفتارتونو که شبیه نوجووناست؟ هیچکدوم.آشوبم. خودم نمی دونم چمه. بریم ناهار؟

رفتیم شرکت. به صرف ناهار.هردومون  ترس از دیده شدن داشتیم .

فکراتو کردی؟ کماکان فکر میکنم.

تو برزخم. می شه تقلب برسونی بگی باهام چندچندی؟ نه نمی تونم .مسئله این نیست که با شما چند چندم .مشکل اینجاست که هنوز نمی دونم با خودم چند چندم. ظاهرا نمی تونم یه رابطه جدیدو شروع کنم.ناراحت

کمکت می کنم. اونوقت اسمت درده یا درمان؟

تو چی میخوای باشه؟ من دنبال درمانم. درد فراوون دارم.

درمان می شم. با چه تضمینی؟

هیچ تضمینی نمی دم. خودت منو بشناس. اینطوری که تو هوا معلق نگهم می داری. وقتی همه جوره صادق باشم می تونی بهم اعتماد کنی . حتی اگه حس کنی مثل بادکنک تو هوا معلقی ٬دلتو قرص کن که نخت تو دستمه.

شما چی؟بهم اعتماد داری؟ بیشتر از خودت.

شاعری؟ نه.

هیچ کلمه محترمانه ای نمیاد نوک زبونم. اگه بگم شر و ور تحویلم نده حق مطلب ادا می شه؟ شعر نیست.اگه بگم چی ام فرار می کنی.

متوجه نمی شم! خودمم متوجه نمی شم!

یه جوری شده بود. نمی دونستم چشه. احساس امنیت نکردم. 

واسه ناهار ممنونم. کلاسم دیر می شه.

(پا شدم)

خیلی مونده تا کلاست. راحت نیستی؟

(سکووووت)

سوال دارم. نمی تونم عنوان کنم . ( می ترسید رم کنم . )

می شنوم. دو پیشنهاد دارم. یکیشو انتخاب کن . اول : میخوام بیام خواستگاریت . منو به خونوادت معرفی کن.بعدش راحت حرفامونو می زنیم و نگران این نیستم که این رابطه لو بره. اوکی؟

مخالفم. چند مورد خواستگاری بوده. بابهونه   بی بهونه رد کردم. نمی خوام این آمار پیش خونوادم بره بالا و بشم مایه تمسخرفک و فامیل  یا عذاب باباومامانم. بذار اول بشناسمت و اگه تفاهم داشتیم بعد بیا خواستگاریم.

لازمه رو این حرفت فکر کنی؟ نه. ازدواج سنتی ممنوع. ازدواج اولم نیست که کل خونواده رو درگیر یه آشنایی بکنم.اجازه بده اول همو بشناسیم.

پس فقط یه پیشنهاد دیگه میمونه .می دونی آبروت واسم مهمتر از آبروی خودمه؟  می دونی روی ناموس  یه مقداری شرعا مقیدم؟

آخرشو بگی راحت ترما!  متفکر

نمی خوام اگه باهم دیده شدیم بی آبرویی بشه. محرمم شو.

(پاشدم. تعجب )

بشین. حرفامو بشنو بعد برو. حرفتو زدی. عصبانی

خواهش کنم گوش بدی چی؟

(نشستم)

فکر کردی بقول خودت نوجوونم؟ فکر میکنی گفتم محرمم شو  که ازت استفاده کنم؟ یادت نیست پدر دوتا دخترم؟ دنیا اینقدر کوچیک و گرده که اگه بخوام ازت سوء استفاده کنم باید منتظر باشم فردا همین بلا سر دخترم بیاد. گفتم صیغه تا برای آشنا شدن بتونم باهات راحت باشم. فضای آزاد که نمی تونیم زیاد بریم. موقعیت شغلی مونم که به خطر میفته. فضای بسته هم که معضلات خودشو داره . اگه صیغم باشی مطمئنم گناه نمی کنم.

خب چرا من؟ اگه زن صیغه ای می خواستی چرا همون اول نگفتی؟

داری چه فکری می کنی؟ اگه بخوام خواسته ای داشته باشم فکر می کنی نمی تونم ؟ امکاناتشو ندارم؟ فراوانند دخترایی که  یه شارژ 5تومنی ایرانسل خرجشون کنی میان و نیازتو برطرف می کنن .بعدم می رن بی هیچ دردسری. چرا درک نمی کنی وقتی می گم صیغه یعنی تفاوت؟ من با اسم صیغه دارم نسبت بهت متعهد می شم.

(واژه صیغه تو خونه ما منسوخه. قابل قبول نیست. از صدتا فحش بدتره.)

چه تعهدی؟ صیغه مدت داره. تموم می شه و تعهدتم تموم می شه. اصلا نیتت از اول همین بود؟ این مدل جدید استفاده ست؟ نه اصلا. چرا درکم نمی کنی؟ می خوام ببرمت به خونوادم نشونت بدم. می خوام وارد خونوادم بشی تا کاملا منو بشناسی. نمیخوام اگه ازدواج کردیم تو هر دعوایی  بگی خوب  نشناختمت. تو زندگیم بقدری بحث و دعوا داشتم که نمی خوام دوباره تجربش کنم. برای خوب شناختن و راحت رفت و آمد کردن باید محرمم باشی . نمیخوام کسی واسمون مشکل شرعی و قانونی پیش بیاره. باور کن بخاطر آبروته. اول آبروی تو بعدمن.

گفتم :بذار فکر کنم....

باخودم در جنگ و جدال بودم . صیغه؟ تعجب  همیشه بنظرم میومد کسی که صیغه می شه یعنی حماقت کرده. یعنی ارزش خودشو آورده پایین که من لایق نیستم رسما زنت باشم. صیغم کن و استفادتو ببر. تصورم این بود در طرفین صیغه کسی که ضرر می کنه تنها دختره. دخترا خیلی زود دچار وابستگی عاطفی می شن. اگه مدت صیغه تموم بشه و مرد بگه بای بای دست اون خانم به کجا بنده؟ کدوم قانون ٬کدوم شرع و کدوم عرف ازش حمایت می کنه. جواب احساس جریحه دارشو کی می ده؟ حالا بماند معضلاتی که اگه بچه ای بوجود بیاد ٬ مادر و بچه دچارش می شن! آیا اون مرد مسئولیت بچه رو قبول می کنه؟ نگاهی تو جامعه بکنیم. چی می بینیم؟ (چشمارو باز کنیم. اندکی تفکر)

از طرفی حرفای آقای میم بنظرم منطقی میومد. اینکه اگه هدفش لذت جنسی باشه دنبال من نمیاد. سرچهار راه معشوقه ارزونه. اما اگه هدفش فقط شناخته چرا حتما باید صیغه بشیم؟ خب یکی دوماه رفت و آمد می کنیم بشناسیم همو. مگه همه چیکار میکنن؟ دوست می شن یا صیغه می شن؟  این سوالم بی جواب مونده بود.نیمه شب بود. تماس گرفتم و پرسیدم.

گفت : به چند دلیل. اول اینکه شاید از نظر تو این کار یعنی بی حرمتی بهت اما از نظر من یعنی احترام . که من حتی برای وقتت که بخاطر شناخت در اختیارم می ذاری خودمو نسبت بهت متعهد می کنم .دوم اینکه پیش خدام شرمنده نیستم چون برای خدا قسمی خوردم که نمی خوام با این رفت و آمدها بشکنمش . بعدش برای مادرم مهمه که دختری رو که می برمش خونه بهش نشون می دم محرمم باشه. بی نهایت به مسائل دینی پایبنده. مهمتر از همه اینکه اگه یه بار پدرت یا برادرت مارو باهم ببینن شرمندشون نشم . . .

دو سه مورد اول رو می تونستم هضم کنم اما آخریه به هیچ عنوانی مشکلیو حل نمی کرد. چون اینطوری در صورت مطلع شدن خونوادم آقای میم خودشو از مخمصه نجات می داد . اما شرمندگی برای من می موند چون خونوادم به هیچ عنوانی صیغه رو نمی پذیرن چه برسه به اینکه بدون اطلاعشونم باشه.

شرط آقای میم برای ادامه شناخت صیغه بود. یا باید ردش می کردم و یا برای ادامه باید زبربار می رفتم. بنابراین منم شرط گذاشتم.

بهش گفتم : چقدر از خودت مطمئنی که صیغه فقط برای مواردیه که گفتی و سوء استفاده نیست؟ گفت : صد درصد.

بنظرت چه مدت زمان برای شناخت کافیه؟ من شناختمت. هیچ مشکلی ندارم. اختلافامونو می پذیرم. این زمان دراختیارشماست برای شناخت من. 

چطور تو این مدت کوتاه منو شناختی؟ بخاطر تجربه. بخاطر اینکه چشات دروغ نمی گن. بخاطر خیلی چیزایی که شاید بعدها بهت بگم. 

خب من لااقل سه ماه وقت می خوام. اما شرط دارم. این محرمیت برای شناخته و در تمام مدت اجازه نداری به حریمم وارد بشی. اجازه نمی دم وارد رابطه جنسی بشی. خوب فکر کردی ؟حرف آخرته؟ آره.حتما

کارو سخت کردی. اما اوکی. مطمئنم بهم سخت می گذره اما چون تو می خوای بهت قول میدم . من برای صیغه بهت امضاء میدم. شما برای قولت چه تضمینی می دی؟ مردونگیم گرو این حرفم. تا حدی که اگه تو شرایطی هم قرار گرفتیم که تو خودت خواستی من بازم بخودم اجازه نمی دم زیر قول امروزم بزنم. نمی خوام بعدا فکر کنی گولت زدم. بهم اعتماد کن .

و باز هم بهش اعتماد کردم. کسی تو موقعیت من قرار گرفته که به جایی برسه که دلش قرص بشه و راحت اعتماد کنه ؟ اینطوری بود که فرداش رفتیم محضر و به مدت 3 ماه بامهریه 50 سکه محرمش شدم...

ادامه دارد . . .



یکشنبه ۱۳٩٤/۱۱/۱۱ | ۱٠:٥٥ ‎ق.ظ | سارا | دیدگاه ()